دیدی گفتم هیچی ال گود نمیمونه :| الان نمیدونم چرا از دوشنبه همه چی ال بد شده :))
دیروز قرار بود باهاش برم کتابامو بگیرم ولی پیچوندم با م و ن رفتیم :/
شد100 تومن . یه دستبند و دفترچه یادداشت گوگولیم خریدم اخه :دی
تو مترو هم نماز خوندم :|
بعدم ک میخاسیم برگردیم واقعا دلم گرفت چون میخواستم ببینمش از طرفی ازش دلخورم بدجور
نمیدونم شاید یکشنبه ببینمش.
دیشب سردرد بدجووووووووووری گرفتم حتی نمیتونسم تکون بخورم اخر با آهو ناله خوابم برد :|
بش اس دادم بیداری؟ ساعت 9 بود . گویا اونم خوابش برده بود یا دلخور بود نمیخاس جوابمو بده..
آخه چکار کنم من :( چرا به این بحث میگه مسخره :((
شاید دارم زیادی مته به خشخاش میذارم -_-
دوس دارم سریع تر یه شنبه بشه :((
اونطور که من تصور کردم احتمالا گند بخوره ب همون حتی :دی :|
یه بار دیگه رییییدم ب این ارائه دادناشون . خداکنه تو حذفو اضافه درست شه لااقل :((
دیروز تو مترو ارزو بم زنگ زد گفت کجایی گفتم متروعم اومده بودم کتابامو بخرم گف مگه مشخص شده؟
گفتم عامووووووو دانشگاه ما پیشرفتس از قبل اسم کتابارو میگه بخری 

جدی حال میکنم با این دانشجو محور بودنش .
دستام از درد بی جون شدن خیییلی سنگین بودن کتابا :(
برچسب:
نویسنده: مهدی محمودی