خرید بک لینک

درباره سایت

#35

امکانات وب

الان س اون خبرو درمورد خونه و اجاره و وام داد .

گریه ام گرفت از این همه بدبختی

بهش گفتم فردا نیستم به مامان چیزی نگی تا برگردم -_-

چقد خوشال سریال میدیدن مامان بابا:( میخندیدن..

خبر ندارن چیشده. خبر ندارن فردا قراره با خبر بشن

قلبم میشکنه از این وضعیت.

خدایا داری میبینی؟! چرا اینطوری میکنن همه با ما؟!

کاش همه چی درست بشه. کاش

خودمم قلبم شکسته.خسته شدم میخوام تموم کنم دیگه -_-

واقعا عصبیو ناراحتم :(

برچسب: نویسنده: مهدی محمودی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 20:58

صفحه بندی