الان مجبورم دو روز پیشو باهم بنویسم :))
اول پریروز .
ر.ف با م.س معادلات داش ن غیرتی شد پاشد اومد . با وجود اینکه میگف واس منو میم اومده ولی
داش گه میخورد .
اول من سه اینا رسیدم فردوسی و میم گف که استاد نیومده بعدش چون مکالمه رایگان داشم بش
زنگیدم و کل مسیرو باهاش حرف زدم . گف اون سه تا دلقک هم دارن برمیگردن ولی من که ندیدمشون
تو مسیر.
احتمالا رفتن ورشو
دیگه رسیدمو ساندویچ مرغ دادم بش بخوره خودمم رفتم دانشگاه دسشویی :))
بعدش ز زد به ن گف بیا هنرمندان دیگه مام رفتیم اونجا
تو مسیر گفتم آرام جان یادش رفته احتمالا ولن رو . ولی م گف نه ممکن نیس
:(
رسیدیم پارک نشستیم همونجای همیشگی و سگ لرز زدیم . داشتم ساندویچمو میخوردم که
مت اومد :))
یه پسری بود از دور ب منو مریم هی اشاره میکرد وقتی مت اومد فمیدیم اون حسنه :|
بعدش مت براش دس بلند کرد ب نشونه ی سلام . اونم انگشت فاکشو برد بالا :)))))
بالاخره ن رسید و گفتیم بریم لاله . بعد من رای همه رو زدم که بریم پل طبیعت :))
سگ لرز زنان رفتیم حقانی
هدفم این بود که بتونم آرام جان رو ببینم . ینی راه برگشت یه جورایی با من بیاد
دیگه رفتیمو اون دوتا هم به طرز حال بهم زنی چسبیده بودن به هم :|
خیلی زود پیش رفتن لامصبا :)))
عکسو اینا گرفتیمو یه چرخی زدیم تو اب و اتش و دیگه برگشتیم
مت دونات گرف واسمون
تو راه برگشت ارام جان گف نمیتونه بیاد و تا 9نیم گیره.
خیلی ناراحت شدم.
دیگه برگشتیم خسته کوفته خونه.
حالا دیروز :|
مامان کتفش مث دفعه ی قبل شدیدا گرفته
قرصی که دفعه قبل دکتر بش داده بود رو بابا رفت خرید
سیردالود..یکی کامل خورد و بشدت فشارش افتاد
از یازده و نیم که خورد تا یک - دو افتاده بود
علائم من رو میگفت
اب قند دادم . دمنوش دارچین با عسل زدم بهش دادم خورد. نمک زیر زبونش گذاشتم
ماساژ دادم تا گردش خونش سریع بشه
هرکاری میتونسم کردم واقعا ترسیده بودم
کم کم حالش بهتر شد
باباهم کباب درست کرد نهار خوردیم.
عصر اومد بره حموم ولی آب به طرز تعجب انگیزی داغ نشد :||||| حتی با وجود پمپ
میخواستم کیسه اب گرم بگیرم یادم رفت... -_-
اخه کیسه هه سولاخ شده :))
خلاصه..دیروز بخیر گذشت.
خدا سلامتی بده به همه پدرمادرا واقعا سخته
الانم خونه رو جارو زدم مرتب کردم گازو هم تمیز کردم ناخن مینارو هم گرفتم :)) و نشستم که اینارو
ثبت کنم
دیشب یه کانورسیشن عاشقانه ی توپ با آرام جان داشتم. چقد میخوامش :(
تازه تمام مدت هم به فکر ایدم واسه ولنتاین بوده و سایتارو میگشته
گفت جمعه این هفته بریم بیرون
نمیدونم میرم یا نه ولی هفته ی بعد جمعه میشه 26 بهمن...
هفت سال
هوف
گف دوس داره پیشم باشه تو این تاریخ
عجیبه
نمیدونم
برچسب:
نویسنده: مهدی محمودی